كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

689

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

مسلم داشت و نقش اهانتى در صورت اعانت بر صفحهء حال او گماشت و ميرزا علاء الدوله عازم آن سرزمين گشت . و ميرزا سلطان محمد به تمامى همت عالى نهمت متوجه جانب ميرزا ابو القاسم بابر شد و به رسم منغلاى جمعى امرا و اركان دولت را فرمود كه به اتفاق امير حاجى محمد روان شدند و از آن جانب ميرزا ابو القاسم بابر كه به قلعهء عماد درآمده بود و امير محمد صالح كه در فتح قلعه سعى بليغ نمود ، درين ولا شرايط نيكو بندگى و جانسپارى و مراسم زمين‌بوسى و خدمتگارى به‌جاى آورد و ميرزا ابوالقاسم بابر از قلعه بيرون آمده به طرف ولايت ابيورد رفت و از آن‌جا عازم مملكت استراباد شد « 127 » و روزى چند در آن ملك بوده جمعيت تمام دست داد و گروه انبوه از مردان مرد و دليران صف نبرد در ظل رايت فتح آيت به هم پيوسته معاودت نمودند و به مشهد راز آمدند و از آن جانب حاجى محمد و باقى امراى ميرزا سلطان محمد به ولايت رسيدند . * وقايع سنهء اربع و خمسين ذكر محاربهء ميرزا ابو القاسم بابر امراى عراق و ظفر يافتن به عون ملك خلّاق در اوايل اين سال كه مطلع آمال و امانى و مطمع اقبال و كامكارى و كامرانى بود و سلطان جهانگشاى بهار به اعتدال ليل و نهار فرمان فرمود و لشكركش صبا در باغ و صحرا به استحضار سپاه سبزه و رياحين برخاست و به خنجر بيد و پيكان غنچه و سنان سوسن اطراف چمن و اكناف گلشن آراست . سحاب برحال لشكر ميرزا سلطان محمد سيل اشك از ديده روان ساخته و رعد و برق بر وفاق اهل

--> ( 127 ) . اين عبارت خالى از اضطراب نيست . صاحب حبيب السير اين مطلب را به الفاظ ذيل ادا نموده : « و چون ميرزا بابر چند روز در قلعهء عماد به‌سر برد به دستور سابق آن حصار را به امير محمد صالح سپرده از راه ابيورد روى توجه به استراباد آورد » .